امشب اومدم تا از یک نفر که تازه باهاش آشنا شدم و با اینکه منو نمی شناخت یه مهربونی بزرگ در حق من کرده تشکر کنم ![]()
یک نفر که با من ازخیلی ،کسانی که ادعای رفاقت می کردن
رفیق تره ![]()
کسی که بدون اینکه توقعی داشته باشه به همه محبت می کنه ![]()
این پست ُفقط برای اون نوشتم تا ازش تشکر کنم ![]()
ممنونم برای همه چی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش بودی با من تا همیشه ![]()
![]()
![]()
امروز خيلي حالم گرفته
مي خوام در مورد رفيق ، دوست و ...؟... بنويسم
بنظر شما فرق ِ رفيق و دوست و ... ؟ ... چيه ؟ لطفا برام بنويسيد ممنون ميشم
اما نظر من در مورد اونا:
رفيق : يعني همدم ، شريك خوشي و ناخوشي ، كسي كه هميشه هر وقت كه احساس مي كني بهش نياز داري پيشت باشه و هر كاري ازش بخواي تا اونجا كه مي تونه برات انجام بده و البته شما هم هر كاري داشته باشه تا اونجا كه مي تونين براش انجام بدي و خلاصه يك كلام رفيق يعني رفيق
دوست : يعني كسي كه گاهي وقتها مي بينيش و رابتتون در حد يك سلام و عليك ِ نه اون ازشما چيززيادي مي خواد و توقع داره نه شما ازون چيز زيادي توقع دارين
و اما گروه سوم كه نمي دونم اسمشونو چي بزارم ![]()
اونايي هستن كه ادعاي رفاقت مي كنن ولي فقط هروقت كه بهت نياز دارن
هميشه تا زماني كه مي تونن ازتو استفاده كنن كنارتن و هر وقت كه بهشون نياز داري پيداشون نمي كني
هروقت كه يك كار مهم دارن بهت هزارجور قول مي دن ولي تا كارشونو انجام دادي ميزنن زير همه چي ![]()
![]()
بنظرتون اسم اين گروه چيه ؟ لطفا برام بنويسين
من الان نزديك 6 ساله اومدم سمنان اما تو اين 6 سال فقط 2 تا پسر سمناني ديدم كه واقعا رفيقم بودن ( مصطفي و حسن ) و البته يك دخترخانوم كه الان همسر يكي از صميمي ترين دوستامه ( الهي خوشبخت ترين زوج عالم باشن
) اما تا دلتون بخواد اينجا دوست دارم و البته كساني كه جزو گروه سوم هستن مثل يه رفيقم كه امروز فهميدم جزو سومين گروهه
باسم ( ع ل ي ) كه تا بحال هرچي ازم خواسته تا اونجا كه تونستم براش انجام دادم ولي اون به قولهايي كه قبل از انجام دادن كارش بهم داده بود عمل نكرد و حتي 3 ماه با امروزو فردا كردن منو سر كار گذاشته
البته نمي دونم چرا هنوزم دوستش دارم ![]()
واقعا برام عجيبه ![]()
توضيحات : پست بالا براي ديروز بود ولي ديروز نشد كه بزارمش تو وبلاگم
عشق افسانه نيست
آنكه عشق آفريد ديوانه نيست
عشق آن نيست كه در كنارش باشي
عشق آن است كه به يادش باشي
می خواستم بگم مگه میشه یه عاشق به یاد تنها عشقش نباشه ! مگه میشه علت زنده بودنشو فراموش کنه ! اصلا عاشق به یاد عشقش زنده است .اما ... نمی دونم واقعا نمی دونم ...چرا همیشه دنیا به کام عاشقا نیست ![]()
می خوام از این به بعدتو پستام از خاطراتمون بنویسم شاید یادت بیاد چه دورانی با هم داشتیم
مهربون من نظرت چیه درمورد این موضوع؟ اگه غنچه هاتو باز نکنی و نظرتو نگی مطمئن باش می نویسم ![]()
کنار پنجره نشته ام و به عشق بازی ماه و ستاره نگاه میکنم.
میخوام یه چیزی از ماه بپرسم که دلم نیومد مزاحم درددل دو تا عاشق معشوق بشم.!
تا صبح صبر میکنم,اما وقتی صبح اومدم از خورشید بپرسم آسمون اومد و دلشو تیره و تار کرد..!با خودم گفتم باشه اصلا از ابر میپرسم, اومدم سوالمو بپرسم..!
یه دفعه بارون با تموم وجود پرید تو بغلم و حواسمو پرت کرد...
رفتم سراغ جنگل,اما دل جنگل عزاداربهار بود و جوابی به من نداد..!
بعد از کلی فکر دیدم اگه از خودت بپرسم بهتره..!
عزیزم هنوزم دوستم داری..؟؟؟!
همیشه از بعد از ظهر جمعه ها بدم می اومده آخه همیشه این موقع باید از هم جدا می شدیم اما نمی دونم چرا هنوزم بدم می یاد با اینکه دیگه کسی نیست که مجبور باشم ازش جداشم . دیگه کسی نیست که بگه خداحافظ خداحافظ خداحافظ ...
دیگه کسی نیست که برام دست تکون بده ...
کسی که با چشماش بهم بگه " دوستت دارم " اما ...![]()
آه خدایاااااااااااااا چی میشد هیچ هفته ای جمعه بعد از ظهر نداشت ...![]()
![]()
گفتی که : " می بوسم تو را " گفتم : " تمنا می کنم "
گفتی : " اگر بیند کسی " گفتم که : " حاشا می کنم "
گفتی : " ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در "
گفتم که : " با افسونگری او را ز سر وا می کنم "
گفتی که : " از بی طاقتی ، دل قصد یغما می کند "
گفتم که : " با یغماگران ، باری مدارا می کنم "
گفتی که : " پیوند تو را با نقد هستی می خرم "
گفتم که : "ارزانتر از این من با تو سودا می کنم "
گفتی : " اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو "
گفتم که : " صد سال دگر امروز و فردا می کنم "
گفتی : " اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم ؟ "
گفتم : " ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم .