تبليغاتX
< مهر مهربون
یادداشتهای تنهایی من
كلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفتن روصرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ... رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندد
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:38
به قلم: مهر |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند ......***...... بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آن كس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم
...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 0:41
به قلم: مهر |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند ......***...... بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند
سلام به همه
من اين وبلاگو راه انداختم تا از تنهاييهام بنويسم . از چيزايي كه داشتم و ازدستشون دادم از موقعيتها و دوستام ، از عشقي كه از دستش دادم اما هنوزم دوستش دارم و تا آخر عمر توي قلب منه و ازش معذرت خواهي كنم بخاطر چيزهايي كه باعث شد ما ازهم دورشيم و بينمون فاصله ايجادشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:57
به قلم: مهر |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند ......***...... بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند